عطا ملك جوينى
444
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
وى حسن بن قاسم حسنى معروف بداعى صغير را گرفته در قلعهء الموت محبوس نمود و سيّد همچنان در آن قلعه گرفتار ميبود تا پس از قتل صاحبترجمه كه مستخلص شده بگيلان رفت ، ابن اسفنديار در شرح احوال داعى مزبور گويد : « داعى پناه باصفهبد محمّد بن شهريار كرد اصفهبد محمّد او را بگرفت و بندهاى گران برنهاده پيش علىّ بن وهسوذان كه برىّ نايب خليفه المقتدر باللّه بود فرستاد طاهر بن محمّد الكاتب پيش علىّ بن وهسوذان بود نگذاشت كه او را ببغداد روانه كند گفت مصلحت آنست كه بقلعهء پدران خود بالموت فرستى همانجا بردند و محبوس بود تا وقتىكه محمّد بن مسافر علىّ بن وهسوذان را بقزوين فتك كرد خسرو فيروز داعى را خلاص داد و با گيلان فرستاد » « 1 » ، 5 - خسرو فيروز بن جستان بن وهسوذان ، اين خسرو فيروز بقول ابن اسفنديار و ظهير الدّين پسر جستان بن وهسوذان و بقول صالحى برادر او بوده است « 2 » ، و در هرصورت پس از قتل علىّ بن وهسوذان بدست محمّد بن مسافر در حدود سنهء 307 خسرو فيروز بخونخواهى عمّ ( يا برادر ) با محمّد بن مسافر محاربه نمود ولى او نيز عاقبت بدست محمّد بن مسافر مغلوب و مقتول گرديده پسرش مهدى بجاى او بنشست « 3 » ، 6 - مهدى بن خسرو فيروز ، محمّد بن مسافر با وى نيز مجاربه نموده او را مغلوب ساخت و بر كلّيّهء بلاد ديلم استيلا يافت ، مهدى پناه باسفار بن
--> ( 1 ) ابن اسفنديار نسخهء آقاى اقبال ج 1 ص 264 - 265 ، و ظهير الدّين 310 - 311 ( در اين مأخذ اخير ص 311 س 4 مراد از « ناصر » كه گويد داعى صغير پس از خلاصى از حبس علىّ بن وهسوذان بگيلان رفت و با ناصر پيوست ناصر كبير نيست چه او در سنهء 304 وفات يافته بود و اينجا صحبت از وقايع 307 ببعد است ، بلكه مراد يكى از دو پسر ناصر كبير ابو الحسين احمد يا ابو القاسم جعفر است كه اين هردو نيز معروف بناصر بودهاند ) ، ( 2 ) ابن اسفنديار 1 : 258 ، و تاريخ صالحى بنقل درن از آن 4 : 474 ، ( 3 ) تاريخ صالحى ، ايضا ،